مي گويند انسان مدرن ، انساني است که دوست دارد سردي هوا را از لاي کلمات کشف کند و همانجا، توي کلمات يخ بزند.
بله. خوب و فوق العاده است که آدم به جاي هزار بار گفتنِ دوستت دارم، آن را با يک بوسه بي هوا، يک کادوي بي مناسبت، يک مسافرت بي برنامه نيمه شبي، نشان دهد. خوب و فوق العاده است که آدم تلفن را بردارد بگويد : سلام. زنگ زدم حالتان را بپرسم. خوب و فوق العاده است که چند خط بنويسد و ارسال كند يا بگذارد زير بالش، بچسباند روي در يخچال يا حتا در فيس بوک، به اشتراک بگذارد. اهميت دادن را اينطور نشان دهد.
با اين حال، خيلي خوب است که در روزهاي تلخ، در مواقع خشم و اندوه و قهر - آن موقع که قلب يادش مي رود دوست داشته باشد و مغز، به چيزي الا زهر واقعه فکر نمي کند- هيچ کسي، انسان مدرن نباشد. همه ما آن ادم هاي کلاسيک باشيم که با هم حرف مي زدند و دردهايشان را مي گفتند. آن را نشان نمي دادند با روي مبل خوابيدن، با بي محلي به پيام ها و نشانه ها و با مشغول کردن خودشان به هر چيزي الا آنچه بايد.
من استاد مي شناسم که شاگردهاي غير محبوبش را با بي محلي از کلاس مي راند تا فقط عزيزترها به کلاسش بيايند. من مرد ميشناسم که هزار انگ و ننگ، به رفقايش مي بندد تا خشمش از موفقيت شان را بپوشاند. من زن مي شناسم که سر يک هيچ کوچک، رختخوابش را مي برد توي يک اتاق ديگر. تا صبح، با هزار نفر چت مي کند و حرف مي زند تا خشمش را کم کند اما با آن که بايد، لال مي شود و نشان مي دهد.
ماها نياز داريم که کلاسيک باشيم. بنشينيم روبروي هم. اخم کنيم. داد بزنيم. گريه کنيم. ولي حرف بزنيم. زياد و طولاني. از ترس هايمان بگوييم. از غم هايمان. از چيزي که فکر مي کنيم اتفاق افتاده. حرف بزنيم و بشنويم و فکر کنيم. بياييد اين طور وقت ها، کلاسيک باشيم.
برچسب:
نویسنده: کسری حسینیپور