انسان از متوسط کساني که او را مي شناسند چندان فراتر نمي رود
نمي تواني در ميان کساني باشي که هر روز، در پي نابود کردن رقيب خود هستند و براي داشتن شهر و روستايي آبادتر، به جاي آنکه سنگي بر سنگي بگذارند، به خانه ي ديگران سنگ مي زنند، اما ذهنت را براي ساختن و رشد کردن پرورش دهي و تربيت کني.
نمي تواني مهماني هاي آخر هفته بروي و در ميان پرتوهاي نور و دود سيگار و مستي و لاابالي گري، ژست هاي فلسفي بگيري و از اپيکور بگويي و احساس کني که تافته اي جدا بافته اي.
نمي تواني پيمانکار شرکتي باشي که بي اخلاقي در آن رسوخ کرده و بگويي من مي کوشم که در قلمرو خود، اهل اخلاق بمانم.
مثال هاي کوچک ترش را بگويم.
نمي تواني کتاب خوان باشي و دوستاني داشته باشي که کتاب نمي خوانند. حتي اگر با شور و شوق، برايت کف بزنند و خواندن هايت را تشويق کنند.
چون دير يا زود، مي بيني آن قدر از آنها جلوتري که حتي نخواندن هم، موقعيت تو را در ميان شان تضعيف نمي کند و کم کم، در نقل جمله ها و حرف ها و عقيده ها و تحليل ها، چندان به مغز خودت فشار نمي آوري.
هر چه بگويي، آنها تفاوتش را نخواهند فهميد و تو همچنان شمع انجمن مي ماني و احساس غرور و افتخار مي کني.
خلاصه ي همه ي اين حرف ها، آن بود که ظاهراً انسان، چندان از متوسط اطرافيانش فراتر نمي رود.
اگر بخواهم به زبان رياضي بگويم، اگر زمان را به سمت بي نهايت ميل دهيم، انسان دقيقاً در نقطه اي برابر متوسط اطرافيانش خواهد بود و فراتر رفتن از متوسط اطرافيان، دولت مستعجلي است و دير يا زود، آنها تو را دوباره به ميانه ي خود مي کشند.
در اينجا انتخاب طبيعي بهترين استراتژي است.
اينکه هميشه اطرافيانت را بازبيني کني و ببيني که پايين ترين آنها کيست. بي رحمانه است. اما بايد از بودن با او دل بکني.
البته منطقي است که قبل از آن، جايگزين يا جايگزين هايي را به اطرافيانت بيفزايي.
اما در اين ميان، اگر خودت به اندازه ي کافي براي رشد و بالا رفتن نکوشيده باشي، آن گزينه هاي تازه و بهترند که در انتخاب طبيعي حذف خواهند شد.
دوست يا دوستاني را به جمع اطرافيانت مي افزايي و آنها بعد از مدتي، مي بينند که با تو و دوستانت راحت نيستند. کم کم جدا مي شوند و دوباره بازي تکرار مي شود.
اگر قرار است با دوستان مان بمانيم، آنها نيز بايد بکوشند تا به سطحي برسند که بتوانند کنار ما بمانند و به شکلي متقابل، ما هم اگر ديديم که توسط آنها به جرم رشد نکردن و سستي کنار گذاشته شده ايم، بايد سرنوشت محتوم خود را بپذيريم.
برچسب:
نویسنده: کسری حسینیپور